محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4638
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نهاد . گويد : وقتى عبد الله بن على بيامد ، ابان كه سياه پوشيده بود به آهنگ بيعت كردن به پيشواز وى رفت و با او بيعت كرد و به اطاعت وى در آمد كه او را با همه كسانى كه در حران و جزيره بودند امان داد . گويد : مروان برفت تا به قنسرين رسيد ، عبد الله در تعقيب وى بود ، سپس از قنسرين به حمص رفت و مردم آنجا به آهنگ شنوايى و اطاعت با بازارها به پيشواز وى آمدند كه دو روز يا سه روز آنجا ببود ، آنگاه از آنجا روان شد . و چون كمى يارانش را بديدند در او طمع بستند و گفتند : « ترسان و فرارى است . » و از آن پس كه از نزدشان حركت كرده بود به تعقيب وى رفتند و در چند ميلى به او رسيدند . گويد : وقتى مروان ، غبار اسبانشان را بديد دو سردار خويش را يكى به نام يزيد و ديگرى مخلد در دره اى كمين نهاد و چون نزديك وى رسيدند و از كمينها گذشتند و خردسالان نيز عبور كردند ، با همراهان خويش صف بست و آنها را قسم داد ، اما به دست اندازى و نبرد وى اصرار آوردند و در ميانشان نبرد افتاد . كمينها از پشت سر تاخت آوردند كه هزيمتشان كرد ، و سواران وى از آنها همى كشتند تا به نزديك شهر رسيدند . گويد : مروان برفت تا به دمشق رسيد كه وليد بن معاويه عامل آنجا بود ، وليد داماد مروان بود و دختر وى را به نام ام الوليد به زنى داشت . پس مروان برفت و او را در دمشق به جا نهاد كه عبد الله بن على بيامد و چند روزى او را محاصره كرد . سپس شهر گشوده شد و به زور وارد آنجا شد و به مردم شهر پرداخت . وليد بن - معاويه جزو كشتگان بود . عبد الله بن على ديوار شهر را نيز ويران كرد . گويد : مروان به اردن رسيد . ثعلبة بن سلامه را كه از جانب وى عامل آنجا بود همراه خويش ببرد و شهر را بى ولايتدار واگذاشت ، تا عبد الله بن